تبليغاتX
يك سبد مهتاب
يك سبد مهتاب

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش/من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش

سلام به همه ی دوستای گلم تو این دنیای مجازی...

شاید تو این یه مدت تنها جایی که بدون نگاه به اطرافم تونستم راحت حرفم رو بزنم این جا بوده.. تونستم یه خورده از دلتنگی هام رو با شما ها قسمت کنم شاید دلگرمی باشه برای این لحظه ها..

به خاطر یه مشکلی نمی تونم دیگه بنویسم..نه این که نمی تونم..نمی خوام که بنویسم..شاید  فعلا باشه..شایدم نه برای همیبشه باشه..خودمم نمی دونم..فقط این رو می دونم که فعلا نیستم..

گاهی میام و به همتون سر می زنم..آخه دلم تنگ میشه براتون..

بازم می گم..تو قشنگ ترین لحظاتت تو نزدیکترین لحظاتت به خدا فاطمه رو فراموش نکنی..

سربلند باشی...

یا علی...

نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت 4:14 PM توسط فاطمه| |

این روزا خیلی غم داره...خیلی دلگیره...همه هم می دونیم چرا..

نمی خوام خیلی حرف بزنم...اما تو این شبا... تو لحظه هایی که خیلی نابه و کم نظیر...

واسه همه دعا کنید...من رو هم فراموش نکنید...سربلند باشید..یا علی...

نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 4:49 PM توسط فاطمه|

مرد ماهی گیر

طعمه هایش را به دریا ریخت

شادمان برگشت

در میان تور خالی

مرگ

تنها

دست و پا می زد.....

.........................................................................................................................................

پ.ن

۱-سلام

۲-زنده یاد قیصر امین پور

۳- من نمی دونم چرا ما آدما هیچ وقت فک نمی کنیم که شاید با حرفی که داریم می زنیم دل طرف مقابلمون رو می شکنیم..چرا هیچ وقت برای گفتن نظرمون نگاه به شرایط اون فرد نمی کنیم..چرا نسنجیده حرف می زنیم تا دلخورش کنیم..چرا اصلا حرف می زنیم..بابا جایی که به من ربط نداره..کاری که به من ربط نداره حتما نظر من هم هیچ دخلی توش نداره..چرا می خوام با گفتن حرفم حتما پتکی باشم رو سر اون فرد..چرا وقتی از هیچی خبر ندارم حرف می زنم..بابا شرایط من با اون خیلی فرق میکنه..لزومی نداره همه کاری رو بکنن که من می خوام یا من صلاح می بینم..چرا چیزی رو به زبون میاری که همه ی تلاش و زحمت فرد رو زیر سوال می بره..باشه تو اون کاری رو بکن که برات بهتره، صلاح مملکت خویش خسروان دانند..(درسته دیگه؟) ولی دیگه کاری به بقیه نداشته باش..حداقل سعی کن طوری حرف بزنی که ناراحتش نکنی..

انقده حرصم می گیره..همه به خودشون اجازه می دن تا واست تصمیم بگیرن..بابا اینی که میبین جلوته عقل داره..خودش می دونه چی واسش خوبه چی بد..تو نمی خواد بهش گوشزد کنی..

۴- شرمنده..یه خورده اعصابم خورد بود..دوستای گلم همتونو دوست دارم..

۵-تو نزدیکترین لحظاتت به خدا فراموشم نکنیا..

۶- سربلند باشی..یا علی

.....................................................................................................................................

این بعد نوشت رو اضافه کردم که بگم..اینایی که حرصم رو درآوردن پدر و ماردم نبودن...نه...کسایی که زندگی من ربطی اونا نداره..اینو گفتم واسه امثال این افراد.. گفتم که واسه خودمم یه تلنگر باشه تا حواسم باشه دیگرون رو به خاطر نظری که می خوام بدم نرنجونم..

نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 1:4 PM توسط فاطمه| |

چه سخته وقتی  پر از حرفی، پر از دلتنگی، پر از فریاد پر از خواهش.....سکوت می کنی..

سکوتی که لنگشو هیچ جا نمی شه پیدا کرده... یه سکوته سرد و دلگیر...

گاهی می خوای جیغ بزنی... داد بزنی و حرفتو رو در و دیواره دور و برت حک کنی تا همه ببینن اما بازم می گی نه...نه...نه... صبر کن و ساکت باش... که این سکوت حالا برای تو بهتره...

منم یه مشت حرف نگفته دارم، دلتنگی هایی که شاید گفتنش آرومم کنه...

فکر کردم که چطوری باید این حرفا رو به زبون بیارم..به کی بگم که هیچ وقت از شنیدن حرفام خسته نشه..دیدم سخته... و همون سکوت بهتره.. بهتره که دلتنگی هام رو پیش خودم نگه دارم تا فقط باشه واسه خودم...تا به واسطه ی این دلتنگی، با این که تحملش سخته، گاه گداری خدا رو بلند صدا کنم...اون قدر بلند که آسمون بلرزه....صداش کنم و بخوام که پناهم باشه... صداش کنم تا شریک دلتنگی هام خدا باشه.....بلند داد بزنم که خدا اگه می بینی ساکتم چون پناهم تویی... تکیه گاهم تویی...تویی که هستی تا منم باشم....اگه نبودی امیدی برای بودن و موندن و زندگی کردن نبود...به تو دلگرمم...تویی که گوشی واسه شنیدن حرفام ... تویی که آغوشی برای لحظه هایی که چشام می باره...تا بیام و سر روی شونه ی مهربونت بزارم و های های گریه کنم..بگم و بگم و بگم...من خسته می شم از گفتن... اما تو هنوز می شنوی..هنوز دوستم داری و هنوزم مهربونیات پناهمه...خدا جونم وقتی صدات می کنم پر می شم از آرامش..هیچ وقت تنهام نزار...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن

- دو ، چهار ، چهار ، سه .......... الو منزل خداست ؟
ببخشید سلام . این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست ؟
الو ، الو ....... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست ؟
خدا صدای تو نمی رسد کمی بلندتر
صدای من چطور ؟خوب و صاف و واضح و رساست ؟
اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام درد ها دواست
...............
خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم دوباره ........... تا خدا خداست ....

- تو نزدیکترین لحظاتت به خدا، وقتی قطره ی کوچیک اشک صورتت رو نوازش کرد...فراموشم نکن..

سربلند باشی..

یا علی...

                        
نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 6:32 PM توسط فاطمه| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ